بررسی جایگاه و تأثیر سمفونی رنگ و نور در معماری پسامدرن کتابخانه­ ها

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشجوی دوره دکتری کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه فردوسی مشهد،

چکیده

اگر فلسفه روح زمان و معماری، کالبد زمان است، با عوض شدن روح زمان کالبد زمان هم عوض می­شود.
جستجو در اسرار و عناصر معماری کهن، ما را معترف به گسست ناپذیری انسان، طبیعت و عرفان می­سازد و چنین است که مردم و معماران کهن با رویکردهای سنجیده به طبیعت احترام گذاشته و آن‌را مورد مداقه قرار داده و خردمندانه با طبیعت زیسته و در معماری خود به­کار گرفته­اند و هر تماشاگری با گذر از کنار آن بی هیچ­گونه مقاومتی، جذب مغناطیس نیرومند آن خواهد شد. الگوی متقارن پیچیده هندسی رنگ و نور، ترکیب تزیینات چوبی و شیشه­های رنگی، کاربرد آن­ها و تأثیرپذیریشان در معماری موجب شده است که بناها به ارگانیسم زنده­ای تبدیل شوند. از آنجایی که نور مورد استفاده در معماری کهن، ترکیبی از رنگ ساخته شده است بنابراین باید گفت که این اثر رنگ است که حیات را معنا می بخشد و عنصری بس تاثیرگذار بر زیست می باشد. کتابخانه­ها نیز می­توانند با تأثیر پذیری از نقش رنگ در معماری و استفاده از صفت­های تغییر پذیر رنگ­ها (فام، درخشندگی و پرمایگی) با توجه به اثرات روانشاختی آن­ها به فضای کتابخانه­ها معنای دیگری بخشیده و این فضاها را در صبحگاهان با نورافشانی رنگ آبی در پیش از طلوع خورشید، سایه های زرد در میان روز، سبز در مناظر و سرخ در غروب خورشید حیاتی دوباره بخشند. در این مقاله سعی شده است تأثیر پذیری انسان پسامدرن از جادوی رنگ و نور در معماری با الهام پذیری از معماری کهن مورد بررسی قرار گیرد و به ضرورت به­کارگیری ترکیبی کارآمد، هوشمندانه ومتناسب از رنگ­ها در طراحی داخلی کتابخانه­ها پرداخته شود. در پایان، بررسی مختصری از وضعیت به­کارگیری رنگ­ها در معماری­های کنونی کتابخانه­ها ارائه گردیده است.

کلیدواژه‌ها


 
مقدمه 

معماری به عنوان اجتماعی­ترین هنر بشری مرتبط با فضای اطراف انسان،عبارت است از علم و هنر و شکل بخشی به فضای زیست انسان. به­عبارت دیگر، معماری به­وجود آورنده فضایی است که انسان را از عوامل طبیعی مصون می­دارد و فعالیت­های زندگی فردی و اجتماعی وی را در بر گرفته و به نیازهای مادی و معنوی وی پاسخ می­گوید. براساس مطالعات، به­طورکلی برای معماری سه بخش اصلی قائل می شوند. اگر کسی توانست این سه بخش را به خوبی به انجام برساند، در معماری می تواند موفقیت خوبی کسب نماید؛ تفکر درست، خط کشیدن درست و انتقال درست سه بخش عمده معماری مناسب به­حساب می­آیند. تا زمانی­که مبانی نظری مشخصی نداشته باشیم و آن را نتوانیم درست تعریف کنیم، تفکر درست حاصل نمی شود و تا زمانی که بخشی از زمان و تلاشمان را برای معماری و آن هم درست فهمیدن آن و درست ایده دادن نداشته باشیم، خط کشیدن درستی در کار نیست و این قسمت سوم  دارای بخشی اکتسابی است که باید جستجوکرد و یاد گرفت.

جذبه معماری­های کهن ما را وادار می­کند که به گسست ناپذیری انسان، طبیعت و عرفان اعتقاد ورزیم. مردم و معماران گذشته، از زمان­های دور با رویکردهایی سنجیده به طبیعت احترام گذاشته و آن را مورد مداقه قرار داده و خردمندانه با طبیعت زیسته­اند. خلق عناصر معماری در اکثر آثار باستانی در ازمنه گذشته، حاصل عشق و تمایل به ارتباط هم زیستانه با طبیعت بوده است و این چنین بود که گرایش های عرفانی در هنر معماری گذشته به وفور مشاهده می­شود. یافت اسرار طبیعت و آمیزش آن با خلاقیت و نوآوری توانسته است سازه هایی بس افسونگر در معماری بیافریند و این همه در پناه همبستگی انسان و طبیعت و خلق هنر عرفانی است و باید چنین گفت که معمارانی که ترکیب های رنگ و باد را در معماری خود آمیخته­اند شاگردان لئوناردو داوینچی هستند که با کلامی دانته وار گفته بود " هنر باید با طبیعت سازگار باشد". حفظ وفاداری به طبیعت، در بسیاری از راهبردهای منتهی به خلاقیت معماری تأثیر گذاشته است. خاصه اینکه این نوع دیدگاه به طبیعت و حفظ وفاداری نسبت به اسلوب طراحی معماری کهن در نگرش معماری پسامدرن بیش از پیش مورد عنایت است. بنابراین، آنچه در باب معماری فضاهای کتابخانه­های امروز مطرح است این است که می­توان به مدد این نگرش و با تأثیر پذیری از طبیعت در به­کارگیری رنگ و نور به معماری کتابخانه­ها رنگ و بویی خاص بخشید و کاربران و مراجعان این مراکز را جهت بهره­مندی بیشتر از کتابخانه­ها ترغیب نمود و فضایی مطلوب را که برگرفته از طبیعت درونی ایشان و در عین حال مطابق با معیارها و ضوابط علمی و بر پایه مطالعات روانشناختی و جامعه شناختی است طراحی نمود. از این­رو این مقاله بر آن ­است تا ضمن نگاهی مختصر به مباحث معماری پسامدرن و درونمایه­ها و پارادایم­های حاکم بر این نگرش، به بررسی اثرات رنگ و نور در معماری پسامدرن فضاهای کتابخانه­ای بپردازد و ضمن ارائه نمونه­هایی از این معماری­ها، هریک از این عوامل و به­کارگیری مطلوب آن­ها را در معماری مراکز کتابخانه­ای تحلیل نماید.

نظریه های پسامدرن در معماری

نظریه­های پسامدرن در معماری، برخاسته از دیدگاه­های پسامدرن است که تأثیرات شگرفی بر معماری و به­ویژه معماری مدرن نهاده و آن را متحول ساخته است. در اندیشه معماران پسامدرن، سبک به صورت دوگانه‌ای به وجود می­آید و دارای ظاهری عامه­پسند و طرفدار عقاید جمع است. معماران این دوره که دیگرمعماری مدرن را کارآمد و آرمانی نمی‌یابند، با رجعت به گذشته و تاریخ معماری،نشانه‌هایی را از آنها در معماری خود مورد استفاده قرار می‌دهند[3].

معماری پسامدرن، سه ویژگی مهم دارد:

اول اینکه ایده­ی معماری بین المللی را رد می­کند و به زمینه­گرایی در معماری اعتقاد دارد. از نظر ونچوری[4] ساختمان­ها نمی­توانند همه دارای یک فرم و فلسفه باشند و باید در طراحی معماری به خصوصیات فرهنگی، اجتماعی، شرایط اقلیمی، ویژگی­های شهری و حتی نحوه­ی زندگی روزمره­ی اهالی و عادات آنها توجه کرد. دومین ویژگی پیرامون مساله­ی تزیینات در معماری مطرح می­شود: ونده رو[5] از پیشگامان معماری مدرن، در مورد استفاده از تزیینات در ساختمان­ها شعار "کمتر بیشتر است" یا (less is more) را مطرح کرد ولی ونچوری در پاسخ به این شعار می گوید "کمتر کسل کننده است “(less is bore). از نظر پست مدرنیست ها، معماری تنها تکنیک و تکنولوژی نیست بلکه مسائل بسیار پیچیده و متضادی در ساختمان وجود دارد که نمی­توان آنها را نادیده گرفت و یا حذف کرد. سومین ویژگی که چارلز جنکز[6] در کتاب خود یادآور می­شود: "ساختمان پست مدرن دارای دوگانگی در قواعد و مفاهیم است یکی برای قشر روشنفکر و دیگری برای عامه­ی مردم[7]".

در آغاز این بحث، گذری کوتاه بر مفهوم پسامدرن خواهیم داشت و در ادامه عوامل پارادایم­ها و درونمایه­های شکل دهنده این نگرش را به­طور کلی و پس از آن در معماری شرح خواهیم داد.

تفکر پسامدرن و خاستگاه­های آن

پسا­مدرنیسم، اصطلاحی است که در زمینه­های مختلف معانی متعدد دارد. کلمه مدرن از واژه لاتین Modernus به معنای «از هم اکنون» می­باشد. پسامدرن را باید براساس پارادوکس آینده (Post) و پیشین (Mode) درک کرد.

پسامدرنیسم یعنی پذیرفتن چیزی فراتر از واژه یا به بیان دقیق­تر، مجموعه عقاید پیچیده­ای است که به عنوان حیطه‌‌‌‌ای از مطالعات آکادمیک و در قالب واژه هایی چون فرانوین گرایی، فراتجدد گرایی، پسانوین گرایی و فرا صنعتی نیز مطرح گردیده است ( عباس زاده، 1386، ص 5).

آنچه مسلم است این است که توصیف پسامدرنیسم دشوار به نظر می‌‌‌‌رسد، زیرا مفهومی است که در انواع گسترده‌‌‌‌‌ای از حیطه­های موضوعی و مطالعاتی از قبیل هنر، معماری، موسیقی، فیلم، ادبیات، جامعه‌‌‌شناسی، ارتباطات، مد، تکنولوژی و غیره نمایان شده ‌‌‌است (کلاجز،83). به­طور خلاصه، می­توان پسامدرنیسم را پیکره پیچیده و در هم تنیده و متنوعی از اندیشه­ها، آرا و نظریاتی دانست که در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی سر برآورد و جهتی ساختار شکنانه داشت.  

در قلمرو معماری، طراحان پسامدرن بر این عقیده هستند که به­راحتی می­توان تاریخ را دور زد و تاریخ معماری را به شیوه­هایی اصیل، تازه و بدیع مجدداً به هم پیوند زد. پسامدرن اصولا تلفیق گزینشی هر سنت با سیاق پیش از خود می باشد؛ هم ادامه مدرنیسم است و هم فراتر رفتن از آن.

پسا مدرنیسم در سراسر اروپا و ایالات متحده به ویژه در محافل آکادمیک و در میان دانشگاهیان، معماران، هنرمندان و حتی مجریان برنامه­ها و تبلیغات و رسانه­های گروهی و مطبوعات اشاعه و گسترش یافت. واژه پسامدرن گفتمان­های فراوان و متعددی را در پی داشته است، روندی که همچنان ادامه دارد. هابرماس معتقد است که کاربرد "پسا" بیشتر تداوم جریانی را ثابت می کند، نه پایانش را. در این تفکر، تاًکید بر وجه محلی یا بومی در مقابل قطب بندی جهانی و فردی، عینی و ذهنی پیشی می­گیرد. در تفکر پسامدرن، هنر صرفاً یک تجربه زیبا شناختی نیست، بلکه روش شناخت جهان است. هنر دردنیای پسامدرن نه تعلق به چارچوب ارجاعی و معیار داوری خاصی است و نه به پروژه یا اتوپیای خاصی تعلق دارد. از مهم­ترین مضامین پسامدرنیته می­توان به موارد زیراشاره نمود:

۱- تردید در این باره که هرگونه حقیقت انسانی، بازنمایی عینی و ساده­ای از واقعیت است.
۲- توجه و تأکید بر نحوه کاربرد زبان از سوی جوامع برای ساختن واقعیات مورد نظر خود، اینکه جوامع چگونه از زبان برای ایجاد واقعیات استفاده می­کنند.

۳ - ترجیح دادن یا اولویت قائل شدن برای بومی، محلی، عینی و اخص در برابر، جهانی، انتزاعی و اعم.

۴- تجدید علاقه یا توجه دوباره به روایت داستان و داستان سرایی.

۵ - پذیرش این نکته که توصیف های متعدد و متفاوت از واقعیت را همواره نمی­توان به شیوه­ای قطعی و نهایی، یعنی عینی و غیر انسانی، در برابر یا علیه یکدیگر به­کار گرفت.

۶ - تمایل به پذیرش و قبول چیزها آن­گونه که در سطح و ظواهر قرار دارند، به­جای جستجو.

اکثر این مضامین با هم جور بوده و مناسب هم به­نظر ­رسند، ولی با این وجود، وضعیت پسامدرن از نوعی تنش یا آشفتگی خاصی برخوردار است، از یک سو تمایل به سمت تجزیه، پراکندگی و افتراق و از سوی دیگر جستجو برای یافتن چارچوب­های وسیع­تری برای مفاهیم است.

پارادایم­های نظری تعیین کننده پسامدرنیسم

پسامدرنیسم عموماً حاکی از وفور پارادایم­های نظری و چارچوب­های ایدئولوژیکی است که بحث­های درونمایه­ای را سازمان می­دهند. به جهت بهره­گیری از ایده­های پسامدرنیسم در معماری کتابخانه­ها لازم است گذاری کوتاه بر این پارادایم­ها داشته باشیم. این پارادایم­ها عبارتند از: پدیدارشناسی، زیبایی شناسی امر متعالی، نظریه زبان شناسی، مارکسیسم و فمنیسم (نسبیت، 1386):

-        پدیدارشناسی

پدیدارشناسی موجب رویکردی پسا مدرن به مکان، چشم انداز و فن ساخت در معماری شده است و با مورد توجه قرار دادن کنش متقابل میان کالبد و محیط اطراف آن به تفکری فلسفی تبدیل شده است. پدیدارشناسی در معماری مستلزم توجهی عمیق به چگونگی ساخته شدن چیزهاست.

-        زیبایی شناسی امر متعالی

زیبایی شناسی همانند پدیدارشناسی، پارادایمی فلسفی است که به خلق و دریافت اثر هنری می­پردازد. امر متعالی، مقوله منحصر به­فرد و مهم زیبایی شناسی در درون پسامدرن است. امر متعالی به علت نقشی که به مثابه بیان خاص مدرنیته دارد، مقوله زیباشناختی مهم و در شرف ظهور دوران پسامدرن را شکل می­دهد.

-        نظریه زبان شناسی

در این پارادایم، توجهی دوباره و همزمان به معنا و نمادگرایی در معماری مدنظر است. معماران به مطالعه این موضوع پرداخته­اند که معنا چگونه در زبان انتقال می­یابد و چگونه از طریق "همانندی زبان شناختی" ای که با معماری دارد، دانش زبان شناسی را به­کار می­بندد. مسأله مورد توجه در این پارادایم این است که معماری، همچون زبان، تا چه حد قراردادی است و آیا افراد خارج از حوزه معماری می­توانند درک کنند که قراردادهای آن چگونه معنا را به­وجود می­آورند یا خیر. از نقطه نظر زبان شناختی، و در چالش با عملکردگرایی مدرن به مثابه تعیین کننده فرم، این بحث مطرح شد که ابژه­های معمارانه فاقد هرگونه معنای ذاتی و درونی اند اما می­توانند معنا را از طریق قراردادهای فرهنگی، بسط و گسترش دهند. نظریه زبان شناسی پارادایمی مهم در تجزیه و تحلیل دغدغه­های عمومی پسامدرن یعنی خلق و دریافت معنا است.

 مارکسیسیم

پارادایم مارکسیستی، پارادایم تأثیرگذاری است که در مطالعه معماری دوران پسامدرن، به­خصوص در ارزیابی مجدد شهر و نهادهای آن به­کار گرفته شده است. نظریه پردازان مارکسیست، با بازنگری همه جانبه موضوعات سیاسی،از نقد شهری پسامدرن حمایت می­کنند.

فمنیسم

در این پارادایم، رویکردهای انتقادی که خواهان برابری، شمولیت و نفی تعصب اند تحت عنوان "انتقاد از دیگری" مباحث معماری و دیگر هنرها را از صرف زمینه­های شکلی به­سوی زمینه­های فرهنگی، تاریخی و اخلاقی سوق داده­اند. نقد فمنیستی معماری بر آن است تا نظریه و عمل را در واقعیت اجتماعی- سیاسی به­کار گیرد.

معماری پسامدرن

به معماری پسامدرن، معماری پاپ Popular Architecture یا معماری مردمی هم می­گویند، چون در این نوع معماری از احجام و تزیینات و رنگ­های عامه پسند و جالب توجه برای سطح درک عموم استفاده می­شود.

درونمایه­های پسامدرن معماری

حداقل شش مورد از برجسته­ترین درونمایه­های عامی را که شاکله نظریه­های پسامدرن معماری هستند می­توان برشمرد:

درونمایه اول: تاریخ و تاریخ­گرایی

تاریخ و تاریخ­گرایی که در بحث پسامدرن مطرح است، متضمن دو نکته است:

1-    رویکردی که متوجه سنت­های گذشته است          

2-    کنش هنری کاربرد فرم­های تاریخی

معماران تاریخ­گرای پسامدرن، عناصر کلاسیک یا دیگر سبک­های گذشته را در اعمال هنرمندانه­ای چون بازسازی اصیل و واقعی به­کار می­برند و این امر، آشکارا نشان می­دهد که فرم­های تاریخی، به علت تداعی­ها و معانی که واجد آن هستند، برای افراد معاصر ارجمند و با ارزش می­باشند.

-        درونمایه دوم: معنا

معنا در معماری، حاصل شرایط و مقتضیات خلق و ایجاد آن است و این امر دلالت بر آن دارد که آنچه برای معماری امری بیرئنی و فرعی است (آنچه به­راحتی می­توان مجموعه عملکردهایش نامید) ، اهمیتی حیاتی داردو نقش معماران پسامدرن، تغییر شکل آرمان و تبدیل آن به یک مدل فیزیکی است.

-        درونمایه سوم: مکان

در دیدگاه معماری پسامدرن، معماری در ظاهر و به­گونه­ای نمادین، بر نیروهای طبیعت فائق آمده است تا سرپناهی را ایجاد کند و جایگاه بشر در جهان طبیعی، هنوز هم یکی از کارکردها و وظایف معماری است. وظیفه دیگر معماری، آشکار کردن طبیعت با قرار دادن و بهره گرفتن از چشم انداز است.

-درونمایه چهارم: نظریه شهری

در دهه 1960، بازسازی شهری و ملاحظات حاد مدرن، بافت شهری را شکافته و غیر قابل شناخت کرده بود. معماران که طی چهل سال بیش­تر بر خلق ساختمان­های عینی و شیء گونه متمرکز بودند، متوجه شدند که هیچ بستر و زمینه­ای برای درک و فهم این ابژه­ها و جود ندارد. سه دیدگاه پسامدرن شهری عبارتند از زمینه گرایی، توده گرایی و الگوی شهر معاصر جهانی.

-درونمایه پنجم: برنامه­های سیاسی و اخلاقی

توجه و ملاحظاتی که نظریه­پردازان معماری به سوالات متنوع سیاسی و اخلاقی داشته­اند، در نقد شهری پسامدرن بازتاب داشته است. در دل چنین بحثی، این موضوع نهفته است که معماری به­عنوان یک رشته و نظام باید چه نقشی را در جامعه ایفا کند. نقش اجتماعی معماری اغلب مبتنی بر امکانات و اخلاقیاتی است که یک دیدگاه مستقل واجد آن است. وجه دیگری که نظریه پسامدرن به آن توجه دارد، مربوط به تعهد در قلمرو سیاسی است. این امر اشکال متنوعی به­خود می­گیرد از جمله احیاء نقش رفاه اجتماعی از طریق معماری، تلاش در راستای بهبود محیط و کیفیت زندگی، حمایت از حقوق بشر و التزام به مسائل شهری.

-درونمایه ششم: کالبد

مدرنیسم با کالبد و طبیعت که هر دو ساختاری اندام­وار هستند، رابطه­ای ستیزه­جویانه داشته است. یکی دیگی از وجوه احیاگرانه پسامدرن معماری، تمرکز و تأکید برکالبد طبیعی به مثابه مکان و محل معماری است.

 
عوامل تعیین کننده فرم ساختمان در معماری پسامدرن

در معماری پسامدرن، عواملی که فرم ساختمان بر مبنای آن­ها شکل می­گیرد عبارتند از:

۱- خصوصیات فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و اقتصادی افراد که از ساختمان استفاده می­کنند.

۲- خصوصیات شهری مانند: خیابان، میدان، کوچه، مغازه .

۳- شرایط اقلیمی مانند: رطوبت، سرما، گرما، جنگل، صحرا .

۴- نحوه زندگی روزمره اهالی ساختمان، نیازهای آن­ها و پیش زمینه­های ذهنی آنان.

 
سمفونی رنگ ها در معماری
 

به گمان بسیاری از پژوهندگان، کمتر مردمی در جهان به اندازه­ی ایرانیان به کیفیات رنگ و اثرات آن هوشیاری و آشنایی داشته­اند. رنگ آمیزی از دوران پیش از تاریخ در ایران رواج داشته و در ادوار بعدی در هنر و فنون نساجی، معماری و کاشی­کاری به نقطه اوج خویش رسیده است. کاربرد رنگ قرمز در تمدن سیلک مربوط به هزاره های پنجم پیش از میلاد و انواع رنگ در دوره های بعدی، نمایانگر پیشینگی و پیوستگی تاریخچه رنگ و رنگ آمیزی در ایران است.

تماشاگران پرسان، چون بر کرانه پر رمز بافت معماری­های  قدیم که در آنها از رنگ و نور استفاده کرده باشند گام بردارند، بی هیچ گونه مقاومتی، جذب مغناطیس نیرومند آن خواهند شد و شیفته­وار در اندرون سحر آن اسیر شده و گویی آنکه این تکه از عالم خاک، ارثیه­ای ماورایی است که خدایگان در زمین چون آتش پرومته ای جای گذاشته اند و سالیانی است که فروزان بوده و اکنون با تمام خستگی و بی مهری، هنوز شراره های آن طنازی می­کنند (نبی پور،1383).

از نمونه­های مورد بررسی این نوع معماری­ها می توان به معماری رنگ و باد و نور در ساختماهای قدیمی بندر زیبای بوشهر اشاره نمود که با توجه به فرسودگی بناها، اما با درخشش رنگ های متنوع در معماری این نوع ساختمان­ها توجه هر بیننده ای را به خود جلب می­کند. استفاده از رنگ برای ایجاد تقارن و هم آهنگی در تاریخ هنر ایران، وجهی دیگر از تاریحچه تقارن گرایی و زیباجویی را در این سرزمین تشکیل می­داده است.  

استفاده از رنگ ها در درمان و بهبود بیماری های روحی و جسمی، همواره مورد توجه درمانگران بوده است. امروزه با تابش 60 دقیقه ای نور با رنگ زرد، التهابات روده ای و گوارشی، با تابش 60   دقیقه ای رنگ آبی، آبسه ها را و با تابش 30 دقیقه ای سه بار در روز موضعی رنگ سبز، التهابات مفاصل درمان می کنند. از این رو می بینیم که معماران پسامدرن، با آفرینش های هنری خود در مجموعه بافت، نه تنها روح، احساس، هیجان، بلکه سلامت کالبدی ساکنین را فراهم آورده بودند و به یک زبان، چون خالقی بی همتا، با چرخش انگشتان هنرمند خود، جاودانه هایی آفریده اند که چون رویای بیداری رخ نمایی می­کنند.

تاثیر رنگ ها در فضا

غایت و هدف همه مجاهدت های هنری بیرون کشیدن و استخلاص ماهیت و سرشت معنوی فرم و رنگ و آزادی آنها از زندان دنیای مادی است. رنگ زندگی است زیرا جهان بدون رنگ برایمان مرده جلوه می­کند، رنگ­ها ایده آغازین و ثمره نور اصلی بدون رنگ هستند و مقابل آنها تاریکی بدون رنگ است. رنگ یکی از عناصری است که در کنار نور، بافت، فرم و شکل بر ادراک بصری افراد از محیط تأثیر می­گذارد، اما در عین حال شاید بیشتر از هر مقوله دیگری در طراحی با آن به­صورت تصادفی برخورد می­شود. رنگ، ابزار مهمی در جهت هدایت و القاء حالات روانی خاص به افراد و جوامع است. رنگ به کاهش خستگی و برانگیختن چشم کمک می­کند. رنگ­ها زمینه متنوعی از تضادها را در ساعات مختلف روز پدید آورده و در هر ساعت، سایه روشن­های جدیدی را به­وجود می­آورند و فضا را متنوع و سرزنده می­کنند. ضمن اینکه با استفاده از رنگ می­توان به فضا یکپارچگی و وحدت بخشید یا آن را متمایز و قابل شناسایی نمود.

واقعیت و اثر روحی- روانی رنگ، همان چیزی است که آن را اثر رنگ می­نامیم. عامل رنگ و اثر رنگ فقط در مورد چند مایگی­های هماهنگ قابل انطباق هستند. در تمامی موارد دیگر، عاملیت رنگ تبدیل به یک اثر جدید می­شود (سید صدر،1380). نکته­ای که نباید آن را از نظر دور داشت این است که اثر فضایی رنگ­ها دارای عوامل گوناگونی می­باشد. نیرو و قدرت رنگ­ها در مورد عمق آن­ها در خود رنگ نهفته است. این خصوصیات در تاریکی و روشنی، سردی و گرمی، درجه اشباع و یا میزان وسعت سطوح رنگ­ها جلوه می­کند. همچنین تأثیر هر رنگ، با موقعیت نسبی آن با رنگ­های همراه تعیین می­شود. یک رنگ باید با توجه به رنگ­های محیط اطرافش به­کار رود. 

مطالعات روانشناسان در زمینه تأثیر رنگ و نور بر ادراک انسان از فضا و زمان حاکی از تأثیر رنگ بر حس وزن (سبکی و سنگینی)، دما (گرمی و سردی)، فاصله (دوری و نزدیکی) و ابعاد (بزرگی و کوچکی) است. حتی مقیاس زمان نیز در فضاهای دارای رنگ­های مختلف، متفاوت است و مجموعه این عوامل باعث می­شود تا صرف­نظر از سایر عوامل محیطی و خصوصیات فضایی، دو فضای یکسان با ترکیبات رنگی مختلف، تأثیرات کاملاً متفاوتی را بر ادراک انسان بگذارند (محمدی و شکیبا منش، 1384).

رنگ ها نیروها و انرژی های درخشنده ای هستند که چه به­طور آگاه و چه ناخود آگاه روی ما اثر مثبت و منفی خواهند داشت. هنرمندانی که شیشه های رنگین خلق می کنند از رنگ برای خلق چنان محیطی معنوی و اسرار آمیز استفاده می کنند که اندیشه های پرستش کنندگان را بر دوش شاهین معنویت به پرواز درمی آورند.

یکی از ملاحظات روانشناختی رنگ که در کاربرد هنری آن اهمیت دارد، بررسی تأثیر متقابل رنگ ها است. جلوه یا اثر هر رنگ در جوار رنگ دیگر تغییر می کند. هر رنگ نسبت به دیگری میزان تیرگی یا روشنی ذاتی اش را می نمایاند. معکوس کردن این ترتیب طبیعی، ناسازگاری رنگی به بار می آورد.

هر رنگ دارای سه صفت یا سه بُعد دیداری مستقلا تغییر پذیر است: فام، درخشندگی و پرمایگی

فام، صفتی از رنگ است که جایگاه آن را در سلسله ی رنگی ( از قرمز تا بنفش) معادل با نور طول موج های مختلف در طیف مرئی مشخص می کند. قرمز، زرد و آبی را فام های اولیه می نامند و چون مبنای سایر فام ها هستند، رنگ های اصلی نیز نام گرفته اند. فام های ثانویه عبارتند از: نارنجی، سبز و بنفش که که از اختلاط مقادیر مساوی از دو فام اولیه حاصل می شوند. فام های ثالثه از اختلاط فام های اولیه و ثانویه به دست می آیند: زرد- نارنجی( پرتقالی)، قرمز- بنفش ( ارغوانی)، بنفش- آبی ( لاجوردی)، آبی- سبز (فیروزه ای)، سبز- زرد (مغز پسته ای) . دوازده فام نامبرده را با ترتیبی معین در چرخه ی رنگ، نشان می دهند . در چرخه ی رنگ، فام های ثانویه و ثالثه ای که بین یک زوج فام اولیه جای گرفته اند، دارای روابط خویشاوندی هستند و در کنار هم ساده ترین هماهنگی رنگی را پدید می آورند. مادامی­که این رنگ ها با رنگ های خالص سفید و سیاه ترکیب شوند، تعداد بی شماری از رنگ ها و سایه های مختلف را ایجاد می نمایند. رنگ­های درخشان به تنهایی جذاب هستند اما اگر در یک الگو یا ردیفی منظم قرارگیرند از نظر بصری تاثیر بیشتری خواهند داشت. این نوع آرایش یک ساختار ساده را بر این رنگ ها حاکم می کند و در نتیجه یک مفهوم و یا نوعی نظم را ورای حضور محض رنگ ها منتقل خواهد کرد. پدیده های بصری،  معنوی و روانی در حیطه رنگ و هنرهای رنگ روابط مشترک زیادی دارند وقتی که موضوعی در نظر مشترک گرفته شد. طرح باید از این موضوع اولیه و حاکم بر کار،  پیروی نماید. اگر رنگ مهمترین وسیله بیان حالت و مفهوم باشد، ترکیب رنگ باید از سطوح رنگ شوع شود و این سطوح،  خطوط را مشخص خواهند کرد. کسی که اول خطوط را رسم می کند و بعد رنگ را بدان می افزاید  هرگز نخواهد توانست یک اثر رنگی خوب و واضح به تصویر بکشد. رنگ ها، ابعاد و جهات مخصوص به خود را دارند و سطوح را به شیوه خود ترسیم می کنند. تطابق و تناسب هر رنگ با شکل مربوط به خود مستلزم همانندی و توازن است. اگر رنگها و شکل ها در بیان مفاهیم و حالات توافق داشته باشند، اثرات آن دو چندان خواهد بود.

مطالعه پیرامون احساس رنگ دقیقاً با اثرات رنگ در طبیعت آغاز می شود. بدین معنی که در این مطالعه، تاثیر حسی حاصله از اشیاء رنگین روی حس بینائی خود را بررسی می کنیم. همانطور که قبلاً اشاره شد، بررسی تأثیر متقابلروانشناختی رنگ­ها در کاربرد هنری رنگ اهمیت به­سزایی دارد واستفاده متناسب از هر رنگمی تواند کاربرد ویژه ای در طراحی داخلیداشته باشد. شکوه و جلوه  هر رنگ درکنار رنگ دیگر، اثرواقعی خود را نشان می دهد و هر رنگ نسبت به رنگ دیگر میزانتیرگی یاروشنی اش بهتر نمایان می شود. تغییر دادن این ترتیب طبیعی، ناهماهنگیرنگ ها را به دنبال دارد و استفاده از این ترکیب ناسازگار، می تواند تغییراتزیادیدر دکوراسیون داخلی به وجود آورد.

درخشندگیکهدومین صفت رنگ است ، درجه نسبی تیرگی و روشنی را مشخص می کند.اغلب نقاشان اصطلاحرنگسایه را نیز در همین معنا به کار می برند ومعمولاً درخشندگی رنگهای فام دار رادر قیاس با رنگهای بی فام میسنجند. در چرخه رنگ، زرد بیشترین درخشندگی (معادلخاکستری روشننزدیک به سفید) و بنفش کمترین درخشندگی (معادل خاکستری تیره نزدیک بهسیاه) را دارد.  پرمایگی(اشباع)، سومین صفت رنگ است و میزان خلوص فام را مشخصمی کند (گاهواژه شدت را نیز در این مورد به کار می برند). فام های چرخه رنگ صددرصد خالص اند، ولی در طبیعت بندرت می توان فام خالصی یافت. رنگ های درخشان بهتنهاییجذاب هستند، اما اگر در یک الگو یا ردیفی منظم قرارگیرند ازنظر بصری تاثیر بیشتریخواهند داشت. استفاده از ایننوع آرایش یک ساختار ساده را بر رنگ­ها حاکم می کندو در نتیجه یکمفهوم یا نوعی نظم خاص را ورای حضور محض رنگ ها منتقل خواهد کرد.

بدیهی است آگاهی از تأثیر روانی رنگ ها و بهره مندی مناسب از آنها در دکوراسیون و رنگ آمیزی فضای کتابخانه ها (البته با توجه به نوع کتابخانه مانند آموزشگاهی، بیمارستانی، و مانند اینها) می تواند به خلق فضایی مناسب برای مراجعان و ترغیب آنها به استفاده از فضای کتابخانه کمک نماید.استفاده متناسب از رنگ در دیوارها و پیش زمینه های روشن تاثیر زیادی در محیطبهوجود می آورد. رنگ­های سرد می تواند کاهش مختصری در دمای بدن ایجادکنند و رنگ هایگرم باعث مختصر افزایش دمای بدن می­شوند. به لحاظ بصری، رنگ گرم پیش می آید و رنگسرد پس می نشیند. استفاده از پنجره ها و مبلمان با زمینه رنگ مطلوب و سایز متوسطتاثیر بسزایی در دکوراسیونداخلی دارد. همچنین مبلمان و پنجره هایی با سایز بزرگباعث می شود کهرنگ آنها با یکدیگر مخلوط شود و از لحاظ تاثیر گذاری بر محیط غالبخواهند شد و ثبات از بین خواهد رفت و نوعی تکان بصری ایجاد می­شود. بنابراینبامبلمان و پنجره های متوسط و با رنگی متعادل و متوسط خواهیم توانستترکیب­بندی باثباتی داشته باشیم.

معماری پسامدرن کتابخانه­ها

در کمپوزیسون و کنار هم نشاندن رنگ­ها در معماری پسا مدرن کتابخانه ها باید توجه داشت که رنگ، در واکنش خواننده نسبت به محیط بصری اثر می­گذارد؛ هرچند در یک محدوده قابل قبول، تأثیر مستقیمی بر کارایی چشم ندارد. همانطور که پرتو (1386) اشاره داشته است، برخی از رنگ­ها برای مقاصدی مانند مطالعه قابل قبول نیستند. عامل کمپوزیسیون در رنگ، به معنای کنار هم قرار دادن دو یا چند رنگ است به­نحوی که حالت و مفهوم معین و مشخصی را بیان کنند. انتخاب رنگ­ها، مکان و جهات آن­ها در کمپوزیسیون به­همراه وسعت و تناسبات و تضادهای آن­ها، همگی عوامل قاطع و تعیین کننده­ای در بیان مفهوم رنگ می­باشند (سید صدر،1380). توازن در رنگ آمیزی، یکی از مهمترین اهداف کمپوزیسیون است.

کتابخانه عمومی سنت آنتونیو، ایالت تگزاس

انتخاب رنگ در بخش­های مختلف یک کتابخانه، می­باید براساس مقصودی باشد که برای بیان آن در فضای مورد نظر به­کار می­بریم. نکته اساسی این است که اثر رنگ با درنظر گرفتن موقعیت نسبی آن­ به همراه و در کنار رنگ­های دیگر تعیین می­شود و یک رنگ، همواره در ارتباط با رنگ­های اطراف خود دیده می­شود. بنابراین، جایگزین نمودن و جهت رنگ­ها نسبت به یکدیگر در کمپوزیسیون تصویری از یک فضای کتابخانه­ای، اهمیت دارند. رنگ آبی در سقف، کف، سمت راست و چپ فضا، حالات گوناگونی را ایجاد می­کند: رنگ آبی در کف، سنگین و در سقف فضا، سبک است. قرمز پر رنگ در سقف فضا مانند وزنه­ای سنگین است ولی در کف فضا، حالت شناور و سبکی مجذوب کننده­ای دارد. در جدول شماره 1، ضمن ارائه تقسیم بندی رنگ­ها، بارزترین خصوصیات آن­ها نیز به اختصار آورده شده­ است.

جدول شماره یک – انتخاب انواع رنگ ها و خصوصیات آنها

رنگ های اصلی
رنگ
خصوصیات رنگ
آبی

نشان دهنده آرامش کامل است. نمایانگر حقیقت و اعتماد، تسلیم و فداکاری و مظهر ابدیت و نشانه سنت و ارزش­های پایدار است.

 
سبز

نشان دهنده اراده در انجام کار، پشتکار و استقامت، ثبات عقیده و خودآگاهی است. این رنگ تسکین دهنده و آرامش بخش و تداعی­گر طبیعت است و غالباً به­منظور کمک به رفع بحران­های روحی مورد استفاده قرار می­گیرد.

قرمز

نشان دهنده نیروی حیات و تمام شکل­های میل و اشتیاق است. این رنگ به معنای به­دست آوردن نتایج مورد نظر و کسب کامیابی است.

زرد

نشان دهنده شادمانی زود گذر، توسعه طلبی، سهل انگاشتن و انبساط خاطر است. این رنگ در دراز مدت می­تواند تأثیرات ناهنجاری بر ذهن نهاده و باعث بروز اغتشاش و آشفتگی ذهنی گردد مگر آن­که در کنار رنگ مکمل خود یعنی بنفش قرار گیرد

رنگ های فرعی
بنفش

دارای جنبه تسخیری و سلطه­گرانه رنگ قرمز و تسلیم متین رنگ آبی و ظهور به صورت همانندسازی و بی تصمیمی است. این رنگ تعمق و باطن اندیشی را افزونی می­بخشد و همراه با مکمل­های خود (رنگ­های طیف زرد) به­خوبی عمل می­کند.

قهوه­ای

نشان دهنده امنیت اجتماعی و نیاز به آسایش جسمانی و خشنودی است. پوشاندن سطح وسیعی از محیط با این رنگ می­تواند فضای سنگینی در محیط ایجاد کند و حتی موجب افسردگی شود.

سیاه

نشان دهنده پوچی، ترک علاقه، رفتار عجولانه و غیر عاقلانه است. مناسب ترین رنگ برای کوچک جلوه دادن محیط است. این رنگ دارای انرژی غلیظ و سنگین است و محیط را ایستا و منفی جلوه می­دهد.

خاکستری

نشان دهنده احتیاط است و در تضاد با رنگ­های ملایم و روشن برای به­وجود آوردن محیطی خنثی و فاقد جلب کنندگی تحمیلی مناسب است.

نور در معماری

زیبایی که به چشم می­آید از پرتو نور و روشنایی است و گرنه در تاریکی، زیبایی مفهومی ندارد. نور و روشنایی چه ظاهری و چه عرفانی باعث می شود که زیبایی به چشم آید و رنگ و سایر زیبایی­های شیء جلوه کند. بنابراین بحث نور و پرداختن به آن می تواند در مباحث زیبایی­شناسی و هنر جایگاه ویژه ای داشته باشد.

از جمله علوم و هنرهایی که می­توان به نقش نور در آن ها اشاره داشت، هنر معماری است که بحث مفصلی را در زمینه روند بهره­گیری از نور طبیعی به خود اختصاص می­دهد. ابزار و وسایل روشنایی نیز به عنوان عواملی که تأمین کننده­ی نور مصنوعی هستند، مطرح می­باشند. در هنر معماری، نور یکی از اجزایی است که کنار عناصر و مفاهیم دیگر از قبیل ساختار، نظم فضایی، مصالح، رنگ و غیره مطرح می­شود. معماری بازی هنرمندانه دقیق و خیره کننده مجموعه­ای از اجسام ساخته شده در زیر نور است[8].

هر فضا با نور دو چهره می­یابد، روز و شب که با تغییر مقدار نور، این­دو با هم پیوند می­یابند. نور موضوعی است که در هر دوره زمانی، احساس و مفهومی خاص به معماری و زندگی داده است. نور می­تواند به عناوین مختلفی برای القاء مفهوم و هدفی مورد استفاده قرار گیرد، به عنوان مثال می­توان با ایجاد یک روزن و هدایت نور به موضوعی باعث تاکید در آن موضوع شویم و یا با استفاده از حرکت­های ملایم و نرم نور یک حس روحانی را به فضا بدهیم (همان).

از مهم­ترین مشخصه­های نور طبیعی، توالی و دگرگونی آن در طول روز است که باعث حرکت و تغییر حالت در ساعات مختلف می­شود. نور اولین پدیده در جهان است که از طریق رنگ­ها روح و طبیعت زنده جهان را برایمان آشکار می­سازد. رنگ و نور همواره در قالب بخش­هایی اساسی از حیات ما بر بروی کره خاکی مطرح بوده­اند (محمودی؛ شکیبا منش، 1384). هرچند انسان دوران مدرنیته از هدایت نور و رنگ به فضاهای زندگی خویش دوری جسته و در اتمسفری از آلودگی نور و رنگ زندگی می­کند، اما در فلسفه معماری پسامدرن، بازگشتی دوباره به جاری نمودن حیات بخش نور و رنگ به اندرون بناها حاصل آمده است. انسان در صبحگاهان با نور افشانی رنگ آبی در پیش از طلوع خورشید، سایه­های زرد در میان روز، سبز در مناظر و سرخ فامی در غروب خورشید روبرو می­شود و انگار رنگ­ها با چرخش زمین به دور خورشید، هر لحظه زنده می­مانند و گوهر حیات را نقاشی می­کنند و انسان در چنین طبیعتی، بودن را احساس می­کند. از این روست که انسان پسامدرن نیز به جادوی رنگ و نور پی برده و خواستار دوباره آن در هارمونی­های بلوک و آهن زیستگاه خود شده است (نبی پور، 1385).

تأثیر نور

وابستگی بشر به نور و روشنایی انکار ناپذیر است. نور تأثیر مستقیمی بر روح و روان انسان دارد. محققان عقیده دارند همان طور که به تغذیه سالم برای جسم خود می­اندیشیم باید نور کافی و مناسبی را هم برای روحمان فراهم کنیم.  به این ترتیب مانعی برای بسیاری از اثرات ناخوشایند بر روح و روانمان ایجاد خواهیم کرد. این تأثیر تنها به میزان نور بستگی ندارد بلکه نوع نور محیط نیز از جمله مواردی است که می بایست مورد توجه قرار گیرد. به عنوان مثال نورهای سفید و آبی هر چند به میزان کافی در محیط پراکنده شوند ولی حس ناامیدی و افسردگی را در شخص القا می­کنند.

نورپردازی یک محیط می­توان عامل ایجاد احساسات گوناگونی همچون آرامش، شعف، شادی، افسردگی، ترس، اضطراب، عصبانیت و احساسات دیگری مانند اینها باشد. از این رو است که انسان در یک مکان با نوعی نورپردازی احساس شادمانی می­کند و در همان محیط با گونه­ای دیگر از نورپردازی غمگین و محزون می­شود.

اثرات ناشی از نور بر ساختار اشیا نیز درخور توجه است. نور ابزاری کارآمد است که به وسیله آن به بسیاری از اهداف بصری مورد نظر خود می­توانیم دست یابیم. به این صورت که مثلاً با یک نور و یا ترکیبی از چند نوع نورپردازی مصنوعی هدفمند می­توان قسمت هایی از یک شی را برجسته و دیگر نقاط آن را فرو رفته جلوه داد. البته بدیهی است تمام این تغییرات تنها حقه های بصری تلقی می­شود ولی تأثیر آن به حدی است که گویی جسم، تغییر ساختاری داده است.

نور در فضاهای کتابخانه­ای
 

همان طور که نور به لحاظ دیداری در تغییر ساختار ظاهری اشیا موثر است، در تغییر شرایط ظاهری محیط و ویژگی­های معماری آن نیز می­تواند نقش به­سزایی داشته باشد. برخی از این تغییرات به نقل از "تأثیر نور در معماری" (1388) آورده شده­اند:

الف - تغییر وسعت محیط: می­توان به وسیله نور، فضایی را وسیع­تر و یا کوچک­تر نمایش داد. برای این منظور، کافی است نورپردازی­ها را بر روی دیوارها و کنج­های محیط انجام داد. به این ترتیب اطراف محیط روشن­تر از مرکز شده و بزرگ تر جلوه می­کند. حال آنکه به عنوان مثال اگر در نورپردازی یک سالن مطالعه تنها به منبع نور زایی برای روشن کردن منطقه­ای کوچک در محدوده میزهای مطالعه بسنده کنیم، دامنه دید افراد محدود شده و در نتیجه فضا ممکن است حتی کوچک تر از آنچه هست به نظر می­آید.

 

ب- تغییر مسیر دید: گاهی ممکن است برای پنهان ساختن مشکلی ساختاری در بخشی از فضای کتابخانه و یا هر هدف دیگر دکوراسیونی تصمیم بگیریم قسمتی از فضا در همان وهله اول ورود مورد توجه مراجعه کننده قرار نگیرد. برای این منظور دو ابزار مهم وجود دارد:

۱- کاربرد نور

۲- کاربرد رنگ

اگرچه در میان این دو ابزار، کاربرد رنگ پایدارتر است ولی ممکن است با توجه به هدف مورد نظر عدم جلب توجه و تغییر مسیر دیداری مقطعی باشد و تنها مدتی این شرایط در محیط ایجاد شود. 

 

ج- تأثیر نور بر رنگ محیط: نور یکی از عوامل تغییر دهنده و اساساً هویت دهنده رنگ است. یک رنگ در معرض نورهای رنگی مختلف جلوه­های گوناگونی را دارد. این موضوع حتی در مورد شدت­های متفاوت از یک نور نیز صدق می­کند. به همین منظور، در یک پروژه طراحی دکوراسیونی خوب، انتخاب رنگ اشیا و سطوح محیط می­بایست همزمان با در نظر گرفتن نور انتخابی و زوایای تابش آن صورت گیرد. رنگ­های روشن، نور را منعکس و رنگ های تیره آن را جذب می­کنند. البته لازم به ذکر است میزان جذب و انعکاس هر یک از آنها رابطه مستقیمی با رنگ و حتی بافت سطح نیز دارد. به این ترتیب نورها به صورت رنگی ساطع می­شوند. در نتیجه اثرات آنها بر روی سطوح و لوازم مختلف با هم متفاوت خواهد بود به عنوان مثال تابش نور قرمز بر روی سطوح و اشیایی به رنگ­های مختلف، از هر یک رنگی خاص را به نمایش می­گذارد. از این خصوصیت نورپردازی در معماری داخلی فضاهای کتابخانه­ای می­توان بسیار استفاده نمود.

د- نور عامل تفکیک کننده فضا: به عوامل دکوراسیونی- کاربردی تفکیک کننده فضا نور را نیز باید افزود. البته این جداسازی به لحاظ ظاهری بوده و ترکیب ساختاری واقعی برای منفک کردن فضاها از هم وجود ندارد ولی انتخاب یک ترکیب نورپردازی مناسب یک فضای بزرگ را می­توان به فضاهایی با کارایی­های مختلف تقسیم کرد. به عنوان مثال در یک سالن بزرگ در یک کتابخانه، با انتخاب نورپرداز­های مصنوعی مختلفی که هر کدام جهت انجام کاری خاص نوری مناسب را از خود ساطع می­کنند، می­توان سالن مطالعه و فضای استراحت مناسب و محیطی دلپذیر برای مراجعان فراهم نمود. البته وجود تجهیزات مناسب و کاربردی برای تکمیل این پروژه­های نوری جایگاه ویژه خود را دارا است و نباید از نظر دور نگهداشته شوند.

نکته قابل توجه این­که موارد یاد شده در فوق تنها بخشی از کاربردهای هدفمند نور در معماری داخلی کتابخانه­ها هستند و مهم­تر آنکه با توجه به تنوع موجود در نورپردازی­های مصنوعی، اغلب مانورهای نوری و اثرات ناشی از آنها توسط نورهای مصنوعی انجام پذیر است. حال آنکه ورود و نوع تابش نور طبیعی خورشید چندان قابل کنترل نبوده و بیشتر به ویژگی گذرگاه­های آن یعنی همان پنجره­ها در ساختمان بستگی دارد (همان).

علاوه بر تأثیرهایی که نور در ساعات مختلف روز و با کیفیات متفاوت خود بر روی رنگ­ها می­گذارد، می­توان از خاصیت ترکیب نور با رنگ استفاده کرد. در طراحی فضاهای کتابخانه­ای نور طبیعی را می­توان برحسب اختلاف کیفی وکاربری فضای مورد نظر مورد توجه قرار داد. مفاهیمی از قبیل اندازه، موقعیت، شکل، تعداد نورگیرها و پنجره­ها، مواد پوشاننده سطح، بافت رنگ و تعدیل نمودن قبل و بعد و نیز در طول ورود نور به کتابخانه، همگی مربوط به بحث نور به­عنوان یک ایده طراحی هستند علاوه بر این­که نور طبیعی می­تواند سازه، هندسه، سلسله مراتب و ارتباط واحدها و سیرکولاسیون (رفت و آمد) به فضای مورد استفاده را نیز تقویت نماید.

الزامات مطرح شده در این بحث را باید در به­کارگیری نور در فضاهای مختلف یک کتابخانه در جنبه­های زیر مورد توجه قرار داد و به­کار گرفت:

-         نور برای بخش­های مختلف خدمات فنی کتابخانه (امانت، مرجع، نشریات، خدمات فنی و غیره)

-         نور برای سالن­های مطالعه

-         نور برای سقف

-         نور مصنوعی برای تجسم اشیاء

-         نور برای روشنایی و فضاهای سبز داخل کتابخانه

-         نور در نما برای نشان دادن و رودی و خروجی کتابخانه

 
جمع بندی

معماری به­وجود آورنده فضایی است که انسان را از عوامل طبیعی مصون می­دارد و در عبن حال که فعالیت­های زندگی فردی و اجتماعی او را در بر می­گیرد، به نیازهای مادی و معنوی وی نیز پاسخ می­گوید. آنچه که حائز اهمیت است، ضرورت جستجو و کنکاش در اسرار عناصر برخی معماری­ها برای کشف روابط بین انسان و طبیعت است که با بررسی دقیقشان وادار می شویم که به گسست ناپذیری انسان، طبیعت و عرفان اعتقاد ورزیم.

مردم و معماران گذشته، از زمان­های دور با رویکردهایی سنجیده به طبیعت احترام گذاشته و آن را مورد مداقه قرار داده و خردمندانه با طبیعت زیسته­اند. خلق عناصر معماری در اکثر آثار باستانی در زمان­های گذشته، حاصل عشق و تمایل به ارتباط و هم زیستی با طبیعت بوده است و از این رو است که گرایش های عرفانی در هنر معماری گذشته به وفور مشاهده می­شود. آنچه در باب معماری فضاهای کتابخانه­های امروز مطرح است این است که می­توان به مدد این نگرش و با تأثیر پذیری از طبیعت در به­کارگیری رنگ و نور به معماری کتابخانه­ها رنگ و بویی خاص بخشید و کاربران و مراجعان این مراکز را جهت بهره­مندی بیشتر از کتابخانه­ها ترغیب نمود و فضایی مطلوب را که برگرفته از خلقیات درونی ایشان و در عین حال مطابق با معیارها و ضوابط علمی و برپایه مطالعات روانشناختی و جامعه شناختی است طراحی نمود.

استفاده کنندگان نهایی کتابخانه ها انسان ها هستند. لذا باید به مقتضیات زمان و نیازها و شرایط روحی روانی افراد، بناها را دایر کرد. یکی از دیدگاه های عصر حاضر، دیدگاه پسامدرن در معماری است. پسامدرن بر این عقیده هستند که به­راحتی می­توان تاریخ را دور زد و تاریخ معماری را به شیوه­هایی اصیل، تازه و بدیع مجدداً به هم پیوند زد. پسا مدرن اصولاً تلفیق گزینشی هر سنت با سیاق پیش از خود می باشد که هم ادامه مدرنیسم است و هم فراتر رفتن از آن. تلفیق عناصر طبیعی با اتخاذ رویکردهای پسامدرنیته، پتانسیل قابل توجهی را در اختیار معماران کتابخانه ها خواهد نهاد.

 

 

 

[2]نویسنده بدینوسیله از جناب آقای عبدالرسول خسروی که در تهیه این مقاله همکاری نموده­اند تشکر می نماید.

 
2 Venturi

معمار امریکایی قرن بیستم میلادی.

3 Venderou
[6]  Jencks

نظریه پرداز و معمار پسا مدرن قرن بیستم میلادی.

بانی مسعود، امیر (1387). پسا مدرنیته و معماری. تهران: نشر خاک.
پرتو، بابک (186). ساختمان و تجهیزات کتابخانه­ها. تهران: چاپار.
تأثیر نور در معماری (1388). قابل دسترسی در  http://www.daneshju.ir/forum/archive/t-46384.html. تاریخ بازیابی: 15/7/1388  
سید صدر، ابوالقاسم (1380). معماری، رنگ و انسان. تهران: آثار اندیشه
عباس زاده، ناصر ( 1385 ). مدرنیسم، پست مدرنیسم و آموزش. جزوه کلاسی. دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار.
کلاجز، مری (1383). "پست مدرنیسم". ترجمه: میلاد حامی‌‌‌احمدی. ماهنامه ماندگار، قابل دسترسی در: http://www.mandegar.info/1383/Farvardin83/PostModern.htm. تاریخ بازیابی: 15/7/1388
فلامکی، محمد منصور (1381). ریشه­ها و گرایش­های نظری معماری. تهران: فضا.
کهون، لارنس (1381). از مدرنیسم تا پسامدرنیسم. ویراسته­ی عبدالکریم رشیدیان. تهران: نشر نی.
گروتز، یورک (1375). زیبایی شناسی در معماری. ترجمه جهانشاه پاکزاد و عبدالرضا همایون. تهران: انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
معماریان، غلامحسین (1384). سیری در مبانی نظری معماری. تهران: سروش دانش.
محمدی، کورش؛ شکیبا منش، امیر (1384). اصول و مبانی رنگ شناسی در معماری و شهرسازی. تهران: طحان.
نبی­پور، ایرج (1385). معماری بوشهر، سمفونی رنگ، باد و نور. بوشهر: دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی بوشهر، بنیاد ایرانشناسی شعبه بوشهر.
نسبیت، کیت (1386). نظریه های پسامدرن در معماری. ترجمه محمدرضا شیرازی. تهران: نشر نی.